آخرین نوشته ها

  • دنبال کسی بودم...

  •       دوستان

  • آجی خانوم
  • حاجی
  • یک وحید
  • دفتر دفترخاطرات
  • مهدی 206
  • شاعرانه های آه دم
  • پیام گل سرخ
  • صدرا یک مجاهد
  • مرکز شهید آوینی
  • ساقي ميكده
  • آب و شراب
  • عوالم خيال مهدي
  • لبیک
  • آرشیو

    روز سختی بود
    روز های سختی ست ...
    حس میکنم دارم خفه میشم
    منتظر تلنگرم برای اشک ریختن از سر شب فکر کنم 15 باری تا حالاگریه م گرفته تنهایی ...تو این دنیای 7 میلیاردی هم هیچ کس نفهمیده
    دنبال کسی بودم که حرف بزنم نشد ...نشد
    قصد کرده بودم هرکس پرسید خوبی؟ راستش رو بگم که نه
    از چند نفری پرسیدم خوبی؟ چه خبر؟
    گفتند خوبیم خدا رو شکر ، مرسی و ... ادامه ی مطلب !
    کسی نپرسید خوبی؟
    تلفن ... اس .. چت هیچ کس نبود
    خدااااااااااااااااااا
    چه میکنی با من ؟
    میخوای چی یاد من بدی که اینقدر درد داره
    قول میدم نشکنم
    روزهای سختی ست
    بدیش اینه که خودم رو مجبور میکنم به این که به روی خودم نیارم .... کاشکی منم بلد بودم غم هام رو قسمت کنم
    ولی ظاهرا خدا هم دلش نمیخواد تو گریه هام با کسی غیر از خودش حرف بزنم وگرنه که مگه چی میشد از این آدم ها یه نفر میگفت خوبم تو خوبی ؟ نه جدی مگه چی میشد ؟ خیلی چیز عادی ای بود ! تنها اتفاقی که می افتاد این بود کسی شریک غم های من شده بود غیر از خدا ... منی که همه همیشه خنده هام رو دیدند
    از هرچه بگذریم سخن دوست خوش تر است
    اللهم عجل لولیک الفرج

    + نوشته شده در  August 23, 2010 3:25 AM  توسط حمیده | نظرات (10)