حالم خوبه
با پست قبلی و پست بعدیش که یه روز بود و بعد پاکش کردم خیلی ها رو نگران و ناراحت کردم
....
نمیدونم چه حکمتی این دوری .... خیلی وقته نرفتم قطعه 26
دلم تنگ شده برای زانو زدن روی قبر یه شهید و یه دل سیر گریه کردن ... دلم تنگ شده برای این که چشم هام رو ببندم و ببینم رو به روم نشسته و گوش میکنه به حرف هام ...
نمیدونم بد یا خوب انگار عادت کردم به این دوری ها ....عادت کردم انگار با روضه ها برم کربلا...عادت کردم انگار که مسجد جمکرانم بشه آل یس و اشک .... عادت کردم انگار که قطعه 26 رو با چشم های بسته برم ....عادت کردم انگار به این درد و برای التیام به هر روزنه ای امید دارم ... هرچه عطر تو را بدهد ، مستم میکند.... نمیدونم خوبه یا بد
...
یهو یاد معلم سال سوم دبیرستانم افتادم ... هم او که عاشقم کرد، هم او که مرا درد آموخت ... یه بار دورش جمع شده بودیم برامون حرف میزد . از وظیفه میگفت !این که هرکس وظیفه ای داره و مهم تر از هرچیز عمل به وظیفه هست . میگفت من الان اینجام اگه یکی بیاد بگه امام زمان سر کوچه ایستاده داره حرف میزنه من از جام تکون نمیخورم ! چون الان وظیفه من اینه که به سوال های شما جواب بدم ..... آه آه آه با چه دردی آشنا ساختی مرا ...درد عشقی کشیدم که مپرس ، زهر هجری کشیدم که مپرس ،گشته ام در جهان و آخر کار ، دلبری برگزیدم که مپرس
....
کربلا هه مادر خانوم اوکی شد انشاالله کمتر از یک ماه دیگه مسافره... ما بازهم ماندیم
امام رضا بطلب ...
خدا بگم چی کار کنه اونی که دخترها رو مکه راه نمیده ! بر باعث بانیش ... استغفرالله
.
. یه هفته ای میشه که با **این** گریه میکنم
دلبر ، دل کندن ، آقا ، کربلا ، جوانی ، نیستان ، علی هاشمی*
این واژه ها هرکدوم معنایی واقعا فراتر از آنچه گفته میشه دارند
دلبر من ، آقای من ، کربلای من ، نیستان من ، محال های من
همه ی این واژه ها قابلیت این رو دارند که تو ذهن من کاملا سفارشی معنی بشه !
دما دم این دعا ورد زبانم
ببینم کربلا را تا جوانم
....
بعضی چیزها رو مدت ها منتظرشون هستی ... وقتی رخ میده و میشه بخشی از زندگی یه ترس عجیب می افته به جون آدم ... چیز هایی که زمانی براش اشک میریختی و میخواستی حالا فقط با کمی تاخیر داده شده و تو این بار از ترس گاهی اشک میریزی .. بی آنکه موقعیتی یا شرایطی عوض شده باشه ... تفاوت دقیقا در نوع تجربه هست اون موقع تو ذهن خودت بود و امروز داری واقعیش رو تجربه میکنی .. کلا موجودات پیچیده ای هستیم ما آدم ها ، آدم با انسان فرق داره ها !
....
* مدتی ست کلمه ی نیستان در ذهن من سوخته ست ! نیستان من رو یاد علی هاشمی میندازه ، نیستان سوخته و و داغ و تیز... لحظه ی شهادت علی هاشمی با پاهای مجروح از نیستان.... هدیه به روح پاکش صلوات
....
اللهم عجل لولیک الفرج