حق است لا اله الا الله
من امروز آب شدن آموختم در لحظه ای سرشار از تو ... عظمت حضور بی کرانه ات
نه از شوق , اشک بود و نه از غم ... عظمتی بود که جسم خاکی ام در آن آب شد و من حضور تو را روی گونه هایم حس کردم ....,و سخت ترین کار دنیاست پنهان کردن اشکی که به اختیار تو نیست و اتفاقا هدیه خداست هدیه ای که از ازل آفریده شده برای معنی دادن به این همه عظمت که تو درک میکنی و من اما سخت ترین کار دنیا را هم انجام داده ام !
فرق من شاید با خیلی ها همین درک لحظه هاست ... لحظه هایی ناب از نگاه اکثریت شاید بی معنی اما من درک میکنم که تقدیر انسان ها و واقعیت انتخاب هدیه داده شده در این لحظه های کوچک معنی می شود
نقاط عطفی که جهت حرکت ما را در آینده معین میکنند ! این لحظه ها کوچک اند و عمیق ...
چه می داند او که سختی این درد را نکشیده ؟ عظمت لحظه ی امروز من را او چه می داند که یعنی چه؟ چه می داند او که عشق چیست ؟ درد چیست ؟ جذبه ی نگاه را نمی فهمد به خدا که لرزیدن قلب را نمی فهمد.
.
باز نامت دلم را لرزاند و سکوتم شکست
.
چشم های من ,شاهدان من ! چه کرد آرزوی آسمانی شما با این تن خسته و خاکی من که امروز لایق درک چنین عظمتی شده است و شما هنوز سخت ترین بار این سفر, عشق را به دوش میکشید و چه بی ریا و صادقانه این کار را می کنید .
من اما قول میدهم پاکتان دارم ... نبینم آنچه نباید دید با هیچ عنوان و توجیهی
شما بمانید با من الی وقت معلوم
آنجا که آرزوی آسمانی شما و غم دوری چندین ساله ی من یک جا روا و دوا شود ...
.
آآآآآآآآخخخ
آخ از این همه درد .... از این همه سکوت
چه بار سنگینی روی دوش من میگذارد حماقت برخی که کنار من زیسته اند و چه دور از من زندگی می کنند ...
برخی آدم ها چقدر تهوع آورند!
.
اگر نبود امید به فرج و گشایش تاب تحملم نبود
اللهم عجل لولیک الفرج