آخرین نوشته ها

  • آتش

  •       دوستان

  • آجی خانوم
  • حاجی
  • یک وحید
  • دفتر دفترخاطرات
  • مهدی 206
  • شاعرانه های آه دم
  • پیام گل سرخ
  • صدرا یک مجاهد
  • مرکز شهید آوینی
  • ساقي ميكده
  • آب و شراب
  • عوالم خيال مهدي
  • لبیک
  • آرشیو

    یکی از تفریحات سالم من اینه که یه کبریت رو آتش بزنم و سوختنش رو تا ته نگاه کنم ! اینقدر که برسه به دستم و دستم بوی دود بگیره و کبریت تموم بشه !
    حس می کنم یه نفر داره همین کار رو با من میکنه ,یکی دو ماهی هست !
    امروز با نگاه متعجب نگاهم میکرد ! از اینکه چرا تموم نمیشم ! چرا خاموش نمی شم ؟

    به آدم هایی مثل من میگن سر سخت ! خودم میگم دیوونه !

    دارم میسوزم ... آتشم زده اند
    و تو بی رحمانه در لحظه ای , آنی , حداکثر چند ثانیه تمام باورم را می شکنی ...
    عشقم ترک می خورد
    سرم درد می کند ...
    چشم ها همکاری نمی کنند ! آرام نمی شوند ! فرمان نمی برند
    تو می شکنی و من میمانم وباز...

    چه فصل سختی میگذرد از عمر و زندگی من
    من اما باید محکم باشد
    نباید بشکنم
    باید بدانم پناه کسانی هستم , امیدواری شان
    نباید بار غم های من روی دوش کسی سنگینی کند
    باید امیدوار بمانم
    نباید پایم بلغزد حتی به اندازه ای که فقط غفلت است
    باید,نباید ...
    نباید,باید ...
    شکستم زیر باید ها و نباید های زندگی ام
    اما مانده ام با باوری ترک خورده ...
    کاش
    کاش کسی هم پناه من بود
    کاش ...
    نمیدانم گناه من است
    گناه توست
    یا...
    مهم اما تنهایی من است و بار غمی که از مهرم به دیگران به دوش می کشم


    همان لحظه آخر را نگیری کافیست ! می مانم بر سر میثاق محکمی که از من گرفته ای
    اللهم عجل لولیک الفرج

    + نوشته شده در  June 2, 2011 3:45 PM  توسط حمیده | نظرات (3)