آخرین نوشته ها

  • رمضان تنهایی

  •       دوستان

  • آجی خانوم
  • حاجی
  • یک وحید
  • دفتر دفترخاطرات
  • مهدی 206
  • شاعرانه های آه دم
  • پیام گل سرخ
  • صدرا یک مجاهد
  • مرکز شهید آوینی
  • ساقي ميكده
  • آب و شراب
  • عوالم خيال مهدي
  • لبیک
  • آرشیو

    هیچی بد تر از این نیست که روزگار وادارت کنه به این نتیجه برسی که اشتباه کردی...
    هیچی برای یه آدم سخت تر از این نیست که تو دادگاهی که خودش ترتیب میده و متهم و شاکی و دادستان و قاضی خودش هست محکوم هم بشه ...
    دلم پر...نه از دست هیچ کس ....نه حتی از خودم
    نه حتی این بار از تلاش برای همراه کردن کسی با خودم خبری هست
    تسلیم شدم
    قرار اینه... باید این باشه چرا نمیدونم اما گریزی نیست
    رمضان من امشب با اشک شروع شده
    به قول مامان حمیده یهو قاطی میکنه...راست میگه بنده ی خدا اما توضیح دادن همه آنچه من تجربه کرده ام سخت است
    همه ی این ها برای لحظه ای در آینده ی من لازم است ... همه ی این تنهایی ها... همه ی این غم هایی که بی علت عمیق ترین دلیل ها را دارند
    رمضان تنهایی من سلام... سلام عزیز دلم ... ار همان جا که هستی به زمزمه با من حرف بزن... حرف بزن
    شب های قدر من سلام...
    سلام واژه ی عظیمی ست...تو خوب میدانی برعکس ما که بس بی تفاوت از کنارش می گذریم
    به حرمت سلام امشب , سلام این سال ها ...تو بمان که بودنت نبودن همه را جبران می کند
    سلام , سلام, سلام...سلام عزیز دلم

    + نوشته شده در  August 1, 2011 12:46 AM  توسط حمیده | نظرات (4)