آخرین نوشته ها


از رنجي كه ميبريم

متوکلم به عباس

ما عرفناک حق معرفتک

سلام عزیز دلم

از همون روز ازل...

والعصر

ان تنصر الله ینصرکم و یثبت اقدامکم

یه کلاغ رو سیاه

چشمانی پر از اشک

یدالله فوق ایدیهم

  دوستان

آجی خانوم
میلاد یکی کودک
یه برنامه نویس و دوست خوب
حاجی
رها یه دوست فوق العاده
دفتر دفترخاطرات
مهدی 206
امیر بادامچی
مرتضی هه دوست داشتنی
شاعرانه های آه دم
پیام گل سرخ
صدرا یک مجاهد
مرکز شهید آوینی
ساقي ميكده
باران رحمت  
عوالم خيال مهدي
لبیک
عمو الچه

آرشیو

February 2010
December 2009
November 2009
September 2009
August 2009
June 2009
April 2009
February 2009
January 2009
December 2008
November 2008
September 2008
August 2008
July 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006

 

 

      

بازم یه سال گذشت ... بازم اول آذر
من هنوز زنده ام مطمئن نیستم که زندگی میکنم یا نه ... ولی تمام سعی ام اینه که زندگی بکنم
دنیا سخت تر از پارسال شده ... زشت تر ...شاید من هم سخت تر شدم ... امسال اول آذر افتاد جمعه مثل همون دفعه اول شاید من یه کادو تولد خاص بگیرم کاشکی بگیرم از اونی که خودش میدونه
خب زندگی برای من جاری هنوز و من هنوز هم دارم بزرگترین نعمت خدا رو یه جورایی حیف میل میکنم . همه اونایی که میخونن این جمله رو یه صلوات بفرستن باسه این که من زندگی کردن رو یاد بگیرم و اینقدر عمرم الکی نره
خب شیرینی باید بدم دیگه تولدمه اولا که این شیرینی اصلش باسه مداد هست ! یه مداد که همه رنگی تو دلش هست
اگه من نامرئی باشم ...
اگه من نامرئی باشم ممممم خب بذار اولین چیزایی که به ذهنم میرسه رو بنویسم اصلا میخوام این دفعه گلچین نکنم
اگه من نامرئی باشم حتما موقع اومدن از دانشگاه سوار سرویس استادها میشم که کلی جای خالی داره همیشه
اگه من نامرئی باشم حتما موقعی که دیرم شده از گیت های مترو رد میشم تا تو صف بلیط واینستم
اگه من نامرئی باشم من نامرئی باشم حتما این دفعه که رفتم حرم دور ضریح میگردم چند دور
اگه من نامرئی باشم دیگه بدون ژتون نمیمونم :دی
اگه من نامرئی باشم شاید رفتم سه چهار تا سوال های امتحان رو نگاه کردم ! البته فقط از روی کجکاوی :دی تک خوری هم نمیکنم حتما
اگه من نامرئی باشم نه بذار یکم یه جور دیگه بگم
اگه نامرئی بودم سال سوم راهنمایی حتما زنگ خالی وسط سه شنبه ها رو میرفتم سر کلاس زبان خانوم دوست فاطمه میشستم ! چقد دوستش داشتم ...وای خدا چه آتیش هایی سوزوندم
بذار یه خاطره تعریف کنم حالا که امشب با بقیه شب های نوای فراق فرق داره
همیشه سه شنبه ها زنگ وسط من کلاسم خالی بود و معلم زبانم که خیلی دوسش داشتم به دوم ها کلاس داشت کار من این بود که مدام به هر بهانه یی رد بشم از پشت در کلاس یا پنجره ! خلاصه ابراز وجود کنم :دی یه بار ناظم یه برگه داد بهم گفت بجنب بده امضاش کنه بیار مهمه ! منم رفتم پشت در کلاس کلا یادم رفت باسه چی رفتم داشت درس میداد منم پشت در گوش میدادم که درسش تموم شه وسط حرفش در نزنم !!!!! عادت داشت راه میرفت موقع درس دادن ! یهو اومد درو باز کرد جیغ زد پرید عقب از ترس !
با اون همه پرستیژ وسط اینگلیسی حرف زدن گفت ! خدا ذلیلت کنه ترسیدم !
.... هییی روزگار چقد شر بودم !
آدم شدم ! آدم شدم ؟
نمیدونم ! امیدوارم
یه چیز دیگه اگه نگم تو گلوم میمونه ربط زیادی به حال و هوای این پست نداره اما ..
این چند روزه هم تو دانشگاه هم بین دوستای خودم بیرون دانشگاه یه چیزی دیدم که ! خیلی متعجبم !
چرا آدم ها جلوی هم دیگه یه جور حرف میزنن و پشت سر هم یه جور دیگه ؟؟؟ نه واقعا چرا ! قبلا هم بود ولی نه اینقد تابلو ! رو به روی هم میخندن و گل میگن گل میشنون ! تا روشون رو بر میگردونن 180 درجه عوض میشن !
خو مگه میشه آدم از یکی بدش بیاد بعد باهاش بگو بخند داشته باشه ؟ یا از یکی که دوست داره و باهاش کلی حال میکنه و تعارف تیکه پاره میکنه متنفر باشه و بدش بیاد ؟؟
بگذریم بیخیال !
من بازم از کنارشون رد میشم
حال و هوای این دفعه یکم با همیشه نوای فراق فرق داشت ! شاید دیگه تکرار نشه ! اما از هرچه بگذریم سخن دوست خوش تر
است
کاش که همسایه ما میشدی....مایه آسایه ما میشدی
اللهم عجل لولیک الفرج

+ نوشته شده در  November 20, 2008 5:26 PM  توسط حمیده | نظرات (9)

منم دوست داشتم ساعتی داشتم که زمان رو نگه می داشت!
انصافا حال وهوای این دفعه فرق میکرد. خاطره ت جالب بود، "اگه نامرئی بشم "هم جالب بود.
ama]
تولدت مبارک.انشاء الله که همیشه زنده باشی
آما]
سلام مهربون تولدت مبارك مثل هميشه اين بار هم گل كاشتي خاطراتت خيلي جالب بود.
اعظم]
ای زمانهای از دست رفته کجایید ! حال ما بالای قله هستیم ! می خواهیم آهی بکشیم در آذرماه
خوبه..یه جماعت رو سرکار گذاشتیم برای تولدتون ...کیف کردی ای جوونی یادش بخیر مثل معروفیه ..کشور بدون خاطره کشور دیوونه هاست
مداد]
تولدت مبارک.....هوارتا.....
یقین]
شهادت امام جواد رو به همه تسلیت میگم
آما]
چه عجب طرفای ما سر زدی... چقدر اینجا تغییر کرده ، یعنی باحال تر شده، لول! همه تولدت رو تبریک گفتن این کامنت قبلی شهادت اما جواد رو تسلیت گفت ، به این میگن ته حالگیری... xD در هر حال منم تبریک و تسلیت عرض میکنم...