آخرین نوشته ها


آتش

بی غم عشقت

عظمت

قفس

هنوز

به خدا من زار و خسته ام

شکر

سفیر حسین

الغوث

منو دل کندن از دلبر ! محاله

  دوستان

آجی خانوم
میلاد یکی کودک
یه برنامه نویس و دوست خوب
حاجی
رها یه دوست فوق العاده
دفتر دفترخاطرات
مهدی 206
امیر بادامچی
مرتضی هه دوست داشتنی
شاعرانه های آه دم
پیام گل سرخ
صدرا یک مجاهد
مرکز شهید آوینی
ساقي ميكده
باران رحمت  
عوالم خيال مهدي
لبیک
عمو الچه

آرشیو

June 2011
May 2011
April 2011
February 2011
January 2011
December 2010
November 2010
September 2010
August 2010
July 2010
May 2010
April 2010
February 2010
December 2009
November 2009
September 2009
August 2009
June 2009
April 2009
February 2009
January 2009
December 2008
November 2008
September 2008
August 2008
July 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006

 

 

      

یکی از تفریحات سالم من اینه که یه کبریت رو آتش بزنم و سوختنش رو تا ته نگاه کنم ! اینقدر که برسه به دستم و دستم بوی دود بگیره و کبریت تموم بشه !
حس می کنم یه نفر داره همین کار رو با من میکنه ,یکی دو ماهی هست !
امروز با نگاه متعجب نگاهم میکرد ! از اینکه چرا تموم نمیشم ! چرا خاموش نمی شم ؟

به آدم هایی مثل من میگن سر سخت ! خودم میگم دیوونه !

دارم میسوزم ... آتشم زده اند
و تو بی رحمانه در لحظه ای , آنی , حداکثر چند ثانیه تمام باورم را می شکنی ...
عشقم ترک می خورد
سرم درد می کند ...
چشم ها همکاری نمی کنند ! آرام نمی شوند ! فرمان نمی برند
تو می شکنی و من میمانم وباز...

چه فصل سختی میگذرد از عمر و زندگی من
من اما باید محکم باشد
نباید بشکنم
باید بدانم پناه کسانی هستم , امیدواری شان
نباید بار غم های من روی دوش کسی سنگینی کند
باید امیدوار بمانم
نباید پایم بلغزد حتی به اندازه ای که فقط غفلت است
باید,نباید ...
نباید,باید ...
شکستم زیر باید ها و نباید های زندگی ام
اما مانده ام با باوری ترک خورده ...
کاش
کاش کسی هم پناه من بود
کاش ...
نمیدانم گناه من است
گناه توست
یا...
مهم اما تنهایی من است و بار غمی که از مهرم به دیگران به دوش می کشم


همان لحظه آخر را نگیری کافیست ! می مانم بر سر میثاق محکمی که از من گرفته ای
اللهم عجل لولیک الفرج

+ نوشته شده در  June 2, 2011 3:45 PM  توسط حمیده | نظرات (3)

سلام....خیلی قشنگ بود... مثل همیشه.
اما ( به یاد روزهای مجردی)]
اللهم عجل لولیک الفرج
عاشق آن نیست که تنها به سخن مدعی مجنون شد کنج تنهایی و عزلت بگرفت و دل و چشمش خون شد عاشقی رسـم صبوری و تلاش است بـه امـیـد وصـال آنکه تـا میکـده رنـج سـفـر انـدوخـت لبش میگون شد شاعر: " سید امیر حسین مولانا " انشاءالله از عاشقان راستین حضرت عشق باشید... التماس دعا یا علی مدد