آخرین نوشته ها


گمگشته

رمضان تنهایی

لبیک امام خامنه ای

نفس میکشم

آتش

بی غم عشقت

عظمت

قفس

هنوز

به خدا من زار و خسته ام

  دوستان

آجی خانوم
میلاد یکی کودک
یه برنامه نویس و دوست خوب
حاجی
رها یه دوست فوق العاده
دفتر دفترخاطرات
مهدی 206
امیر بادامچی
مرتضی هه دوست داشتنی
شاعرانه های آه دم
پیام گل سرخ
صدرا یک مجاهد
مرکز شهید آوینی
ساقي ميكده
باران رحمت  
عوالم خيال مهدي
لبیک
عمو الچه

آرشیو

September 2011
August 2011
July 2011
June 2011
May 2011
April 2011
February 2011
January 2011
December 2010
November 2010
September 2010
August 2010
July 2010
May 2010
April 2010
February 2010
December 2009
November 2009
September 2009
August 2009
June 2009
April 2009
February 2009
January 2009
December 2008
November 2008
September 2008
August 2008
July 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006

 

 

      

همه ی آدم ها یه وقت هایی دوست دارن تنها باشن
هرکسی یه جایی داره که بره اینجور وقت ها
این خلوت من تو دنیای واقعی پیش محمد حسین هست تو دنیای مجازی اینجا...
وقتی دلم نمیخواد دیده بشم میام اینجا
ماه رمضان تمام شد
ماه رمضان متفاوتی بود برای من ... ولی خب من اصلا از خودم راضی نیستم
این روز ها حمیده حالش خوبه
ولی من یه جایی بین تردید هام گم شدم ... نمیدونم بگم خدا باعث و بانیش رو چی کار کنه
اصلا نمیدونم باعث بانیش کی هست !
مطمئن نیستم درست میرم یا غلط ! درست فکر می کنم یا غلط
مطمئن نیستم حرف های مخاطبم رو درست معنی می کنم یا غلط
نمیدونم دارم میرم جلو یا بر می گردم عقب !
نمیدونم دارم نزدیک میشم یا دور
من یه جایی بین تردید هام گم شدم
یه جایی درون خودم ... یا نه یه جایی تو مرز خودم و دیگران
نمیگم می ترسم ... همه جا مراقبت ویژه ت رو حس می کنم
ولی این تردید , این گم شدن , این سردرگمی یه جور آزار دهنده ست
دلم بدجور هوایی شده برای جمکران
نمیدونم چرا سر و سنگین شدی با من
تو که همه زندگی من هستی, تمام حس بودنم
تقصیر خودم هم هست قبول دارم
درسته که تو هنوز اولین آرزوی منی
اما من یادم رفته هر لحظه تو رو آرزو کنم
دم به دم
هر نفس
اما تو باز هم از من نا امید نشو
چشم هات رو از من برندار
شاید لباس هام تو این جنگل خاکی شده , میدونم کثیف شدم
اما من هنوز سرپام ... هنوز تو باتلاق ها غرق نشدم ... هنوز چشم هام به آسمون
من هنوز می تونم به تو برسم
پس نگاهت رو نگیر
پس نا امید نشو

اللهم عجل لولیک الفرج

+ نوشته شده در  September 1, 2011 9:33 PM  توسط حمیده | نظرات (3)

سلام....عیدت مبارک.....بابا اینجا رو درست کن ملت بتوانند بیایند و بروند!!! همه ی روزگارت عید باشه :)
یقین]
سلام تا حالاشده در حالیکه باید خوشحال باشی برا هدیه ای که یه دوست خوب بهت داده اینقدر داغون باشی که اصلا حوصله نگاه کردن به اون هدیه رو نداشته باشی؟چقدر از اون دوستت خجالت میکشی اگه ازت بپرسه "چه خبر"
حسن بهرامی]
سلام خانم بهرامی.
به خدا توکل کن]