|
همه ی آدم ها یه وقت هایی دوست دارن تنها باشن
هرکسی یه جایی داره که بره اینجور وقت ها
این خلوت من تو دنیای واقعی پیش محمد حسین هست تو دنیای مجازی اینجا...
وقتی دلم نمیخواد دیده بشم میام اینجا
ماه رمضان تمام شد
ماه رمضان متفاوتی بود برای من ... ولی خب من اصلا از خودم راضی نیستم
این روز ها حمیده حالش خوبه
ولی من یه جایی بین تردید هام گم شدم ... نمیدونم بگم خدا باعث و بانیش رو چی کار کنه
اصلا نمیدونم باعث بانیش کی هست !
مطمئن نیستم درست میرم یا غلط ! درست فکر می کنم یا غلط
مطمئن نیستم حرف های مخاطبم رو درست معنی می کنم یا غلط
نمیدونم دارم میرم جلو یا بر می گردم عقب !
نمیدونم دارم نزدیک میشم یا دور
من یه جایی بین تردید هام گم شدم
یه جایی درون خودم ... یا نه یه جایی تو مرز خودم و دیگران
نمیگم می ترسم ... همه جا مراقبت ویژه ت رو حس می کنم
ولی این تردید , این گم شدن , این سردرگمی یه جور آزار دهنده ست
دلم بدجور هوایی شده برای جمکران
نمیدونم چرا سر و سنگین شدی با من
تو که همه زندگی من هستی, تمام حس بودنم
تقصیر خودم هم هست قبول دارم
درسته که تو هنوز اولین آرزوی منی
اما من یادم رفته هر لحظه تو رو آرزو کنم
دم به دم
هر نفس
اما تو باز هم از من نا امید نشو
چشم هات رو از من برندار
شاید لباس هام تو این جنگل خاکی شده , میدونم کثیف شدم
اما من هنوز سرپام ... هنوز تو باتلاق ها غرق نشدم ... هنوز چشم هام به آسمون
من هنوز می تونم به تو برسم
پس نگاهت رو نگیر
پس نا امید نشو
اللهم عجل لولیک الفرج
+ نوشته
شده در September 1, 2011 9:33 PM توسط حمیده |
نظرات (3)
|
|
|
|
|
|